این یکی رو دیگه دلم می خواهد فریاد بکشم .... شرق هم توقیف شد؛ مثل خرداد، سلام، نوروز، یاس نو، وقایع اتفاقیه، اقبال و………
نمی دونم کسانی که این تصمیم ها رو می گیرند اصلا تا حالا در مورد معنی جمله توقیف یک روزنامه فکر کردند یا نه؟
اگر نه، که فکر هم می کنم همینطور باشه به عنوان یک روزنامه نگار براشون توضیح میدم:
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف حق زندگی تمام کارکنان و نویسنده های مشغول در آن
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف قلم
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف تفکر
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف تمام حوزه های دیگه ای که در موردشون توی اون روزنامه مطلب نوشته می شد
توقیف یک روزنامه یعنی نگویید، نپرسید، ندانید، نفهمید، نبینید و راضی باشید و ساکت
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف عقیده و انتخاب تمام خوانندگانش
توقیف یک روزنامه یعنی توقیف زندگی، توقیف زمان
نمی دونم این ضرب المثل قدیمی که به جای پیدا کردن راه حل صورت مساله رو پاک می کنند تا کی باید در جامعه ما مصداق داشته باشه؟
کی قراره به این نتیجه رسید که علت هر انتقادی یک ضعفه که باید برطرف بشه و منظور از یک اعتراض آشوب و فتنه و بلوا و تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و اقدام علیه .... نیست بلکه فقط یک صدا است با امید شنیده شدن
پس اگر ضعف ها بدل به قدرت بشه صداها هم آروم می گیره
اما؛ کشتن یک صدا تنها یک صدا رو ساکت می کنه اما بقیه صداها بلندند و به گوش می رسند
قلم هیچ وقت کشته نمی شه و همیشه حتی تو انتهای تاریک ترین نقطه داره می نویسه از دیده ها و واقعیات اطرافش
و بالاخره هم یک روزی خونده می شه
این صدا هم این بار با نام شرق توقیف شد اما مطمئن باشید به زودی این صدا با یک نام دیگه دوباره بلند می شه
انگار این مدت که به نسبت سال های قبل کمتر شاهد کشتن روزنامه ها بودیم، دوران آرامش قبل از طوفان بود که حالا داره آثارش نمود پیدا می کنه و اولین صاعقه اش به شرق برخورد کرد
به امید روزی که هیچ قلمی توقیف نشه ....




