امروز تلخم خیلی تلخ، به قول پناهی "تلخ تلخم مثل یک خارک سبز که می دونه هیچ روزی دیگه خرما نمیشه"
علتش رو نمی دونم هیمشه آخر سالها همینطورم
آخر سالها که میشه انگار صبر و حوصله منم تموم میشه همش منتظرم ببینم سال جدید چه خبره و توش چه اتفاقاتی هست
انگار که مثلا امسال چه شاهکاری کردم، شاید قدرت ریسک پذیریم کم شده باشه شایدم همون کنجکاوی طبیعی بشره برای سردرآوردن از آینده
تاریخ نشون میده که همیشه زمانی غیر از حال برای بشر اهمیت بیشتری داشته حالا چه گذشته باشه و چه آینده ولی افسوس که ما فقط حال رو زندگی می کنیم
امسال نمی دونم چجور سالی بود؛ خوب یا بد گذشت و روزهای آخرشم داره می گذره خیلی ها بودن که دیگه نیستند، خیلی اتفاق ها افتاد که کاش نمی افتاد، خیلی فرصت ها از دست رفت که کاش چندتاش برمی گشت، شاید فرصت خیلی از شادی ها، خوبیها و با هم بودن ها رو از دست داده باشیم و ....
به هر حال گذشت؛ برای من نمی دونم نه خوب بود و نه بد اما امسال یه جوری بود که مطمئنم همیشه به یادم می مونه
امیدوارم سال آینده هممون آگاه تر و صبور تر شده باشیم در مقابل هر چیزی که پیش رومون خواهد بود
بیشتر وقت ها اول صبح روی برگ روز تقویم می نویسم امروز برام چی داری؟ آخر روز هم سعی می کنم یادم بیاد که چه چیزایی داشته، حالا باید ته تقویم امسال بنویسم که چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم و اول تقویم سال آینده بنویسم که توی 365 روزت برامون چی داری و چه اتفاقاتی قراره پیش بیاد


















































