دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

 

نوروز دیرین بر همه مبارک

 

 

 سردی زمستان رو به خاموشی رفت و نویدی بود از صدای پایش که با هر قدمش گلها و شکوفه ها می رویند، خبر از شکست دیو سیاهی بود و غلبه نور و روشنایی که جمشید به ارمغانش آورده بود برای ایرانیان، پس نوروز نام گرفت نخستین روز بهار که به دست جمشید فاتح پس از رنج سرما آفتابی شد

 پس نوزایی از آن آغاز شد و گوشه چشمی بود از بهشتی که به آن وعده داده شده چرا که تازه بود و جوان؛ پس دور کرد هر رنج باقی مانده از زمستان را از تن طبیعت، تازه گردانید هستی را با شکوفه ها که نماد زندگی بودند و نو شدن حیات، پس به زندگی و امید فراخواند هر جانداری را در روزهایی که دگرگون و تازه می شود همه چیز از لطفش و یخ ها و انجماد باز می شوند از تن هستی به کرمش

پس نخستین روز پس از سرمای زمستان و اولین روز بهار، نوروز نامیده شد و میثاقی شد این روز میان ایرانیان برای شادی کردن در جشنی که جشن هستی و آغاز دوباره زندگی خواندنش و یاد کردند از آن به امید، به تولد دوباره، به نو شدن، به زایش، به دگرگون شدن و پایان یافتن رنج ها و فرصتی دوباره برای خوب زندگی کردن و پشت سر گذاشتن هر آنچه ناخوشایند بود به امید تولد دوباره زمین زمینی که همه آرزو داشتند سبز، با طراوت، سالم و زیبا و پاک بماند از هر آنچه بدی و کهنگی بود، و به خاطرش پاک کردند هر آنچه غبار و کهنگی بود از خانه ها و باشد که از دلهایشان تا ذره ای ناپاکی در روز تولد دوباره زمین به جا نماند و برای سبزیش کوشیدند و جوانه هایی از دل خاک رویاندند تا سبز و با طراوت بماند همیشه و جوانه ها ریشه زنند در دل زمین و فراگیر شوند در تمامی آن تا همیشه با انسان باشد به نشانه وفور نعمتش و ادامه زندگی

نوروز نوید آمدن بهار شد و بهار به باغ شیوه رستن آموخت و باغ به انسان امید به زندگی و تولد داد

باشد که همیشه سبز و پر شکوفه باشیم همچون بهار و تا همیشه به امید دیدن بهاران دیگر

جشن نوزایی طبیعت، نوروز زیبا و دیرین بر همگی مبارک

 

 

 

 

چهارشنبه سوری همگی مبارک

  

البته با این مراسمی که این چند ساله رواج پیدا کرده دیگه اصلا چنین جشن زیبایی معنا نداره و بیشتر به جنگ شبیه و حیف از این مراسم به این زیبایی که به این راحتی داریم از دستش می دیم.

به خاطر همین و برای اینکه یادمون نره چهارشنبه سوری چه روزی بوده و چه مراسمی داشته خلاصه ای از این مراسم بسیار زیبا رو براتون انتخاب کردم، امیدوارم از خوندنش لذت ببرید:

 

 

شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل شنبد بوده و سور در زبان و ادبیات فارسی به معنای مهمانی و سرخ به کار رفته است.

در شب چهارشنبه آخر سال ایرانیان جشن می گیرند و شادی و سرور می کنند و آتش می افروزند و با شعله های سرخ آتش دل تاریک شب را سرخ و روشن می کنند.

 بوته افروزی: پیش از پریدن آفتاب هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از قبل فراهم کرده اند روی بام یا زمین خانه  یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت کپه می کنند و با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گردهم جمع می شوند و بوته هارا آتش می زنند.

 

در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند که تهرانی ها در هر بار پرش این ترانه را می خوانند: " زردی من از تو سرخی تو از من" یا اینکه "غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا"

بوته ها که سوخت و خاکستر شد از هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند و آنرا از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه یا در آب روان می ریزد و در بازگشت به خانه در را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند و او به این گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد.

 

آب پاشی و آب بازی: زنان روستایی برخی نقاط ایران برای دور کردن آفت و بلا و بدبختی در غروب شب چهارشنبه آخر سال بی آن که با کسی سخنی بگویند به سر رودخانه ، نهریا چشمه می روند و جام یا کوزه ای آب بر می دارند و به خانه می آورند و در خانه آن را روی اسباب خانه و در و دیوار می پاشند و آب کوزه را به هر کسی که ببینند نیز می پاشند تا در سال نو با طراوت و شاداب باشند.

 

فالگوش نشینی: زنان و دخترانی که دم بخت بودند یا اینکه آرزوی زیارت و مسافرت داشتند غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهار سو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن آنها تفال می زنند اگر سخنان دلنشین و شاد بشنوند نشان برآمدن حاجت بوده و اگر سخن تلخ بشنوند رسیدن به مراد در سال نو ممکن نبوده است.

 

قاشق زنی: زنان و دختران حاجت دار قاشقی با کاسه ای مسی برمی داشتند و شب در کوچه می رفتند و در برابر هفت خانه می ایستادند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را برکاسه می زدند و صاحب خانه که می داند حاجت دارند شیرینی یا آجیل یا برنج و بنشن و یا پول در کاسه های آنان می گذاشت  اما اگر چیزی به دست نمی آوردند نشان برنیامدن حاجت بود.

 

فال کوزه: زنان گرد هم جمع می شدند و کوزه دهان گشادی را وسط می گذاشند و هر کدام چیزی به نشانه خود در آن می انداخت و زنی دیگر چند تکه کاغذ تا شده که روی هر کدام غزلی از حافظ بوده در کوزه می انداخت و دختر نابالغی دست در کوزه می کرد و کاغذ و یکی از نشانه ها را در می آورد که مربوط به صاحب آن نشانه بوده

 

آش چهارشنبه سوری: خانواده هایی که بیمار یا حاجت داشتند برای برآمدن آن و بهبود بیمار نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال آش "ابودردا" یا "آش بیمار" می پختند و کمی به بیمار داده و بقیه را میان فقرا پخش می کردند.

 

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری: زنانی که نذر و نیاز می کردند در شب چهارشنبه آخر سال آجیل هفت مغز به نام آجیل چهارشنبه سوری از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خوردند و هنگام پاک کردن آجیل قصه مخصوص آجیل چهارشنبه معروف به قصه خارکن را نقل می کردند.

 

امیدارم به زودی شرایطی فراهم بشه تا این روز رو به معنای واقعی آن و با رسم و رسوم زیبای آن جشن بگیریم و نذاریم که چنین روزهایی و رسم و آیینمون در دود ترقه ها و نارنجک ها گم بشه

 

(شرمنده این مطلب باید زودتر می رفت روی وبلاگ اما به خاطر مشکل بلاگ اسکای نتونستم زودتر ژیوار رو به روز کنم)

 

 

 

 جشنواره فیلم فجرم واسه خودش داستانی بود؛ مدت زیادی ازش نگذشته و همه به یادمون هست که چه فیلم هایی اکران شد و جایزه به چه فیلم هایی تعلق گرفت و اعتراض یکی از کارگردانانی که تازه چنین استعدادی رو در خودش کشف کرده و این دومین فیلمیه می سازه

در مورد فیلم اخراجی ها حرف می زنم که برخلاف ادعا و توقع کارگردانش هیچ جایزه ای نبرد که سبب اعتراض و قهر او در مراسم اهدای جوایز شد.

تا اون موقع که فیلم رو ندیده بودم با توجه به همه سر و صدایی که کرد و تمام تبلیغاتی که از صدا و سیما برای این فیلم شد خیلی مایل بودم بودم ببینم موضوع فیلم چی بوده که با وجود تمام تبلیغات مثبتی که صورت گرفته بوده جایزه ای نبرده و اینکه آیا واقعا حقی ضایع شده از کسی یا نه

اینم بگم که من تخصصی در این زمینه ندارم و یک تماشاگر معمولی هستم که شاید به سبب شغلم کمی نگاهم متفاوت تره و دقتم بیشتر

من این فیلم رو دیدم و بی اغراق باید بگم زمان خروج از سینما اینقدر عصبانی بودم از اینکه چرا به دیدن این فیلم رفتم و اینکه اصلا چرا باید فیلم به این ضعیفی توی جشنواره اکران بشه و بیشتر از اون غصه دار شدم که چرا نظر مخاطب سینمای ما باید با لودگی و خنده تامین بشه

 بی اغراق باید بگم فیلم اخراجی ها که سریع نوبت پخش گرفت و اعتراضات و قهر کارگردانش بیش از پیش باعث معروفیت فیلم شد جز یه کپی برداری ناشیانه و کلیشه ای از فیلم لیلی با من است نیست که متاسفانه به خاطر اینکه حتی طنز هم با ویژگی ها و تعریف خودش در این فیلم وجود نداره و بیشتر به لودگی شبیه شده حتی نتونسته از اشارات ریز بینانه و ستودنی لیلی با من است برخوردار باشه و به طور کلی به نظر من مقام و هدف فیلم رو هم زیر سوال برده بدون ذره ای ظرافت.

داستان این فیلم همون قصه قدیمی و کلیشه ای از عشق مجازی به عشق حقیقی رسیدن بوده که حتی این رو هم نشون نداده و  بیشتر به جو گیر شدن می خوره تا تحول

هیچ ظرافت و ریز بینی هم در کار نیست که این عمل رو به تدریج و در جای مناسب نشون تماشاگر بده بلکه همه چیز یهو و یه جا ریخته شده وسط و اگر بازی چند بازیگر توانا رو از توش حذف کنیم هیچی تهش باقی نمی مونه که کمی لایق ستایش باشه

اما بیشتر تعجبم از اینه که با وجود تمام فیلم های دیگه که قوی تر بودند و جوایز به اونها اهدا شد چرا این فیلم زودتر از بقیه اکران شد؟

حالا دیگه مطمئنم که حتما حقی ضایع شده چون می دونم که خیلی از فیلم ها بعد از مدت ها هنوز توی نوبت پخش قرار دارند و هنوز هم نوبتشون نرسیده اما اخراجی ها داستان دیگه ای داره ...