چهارشنبه سوری همگی مبارک
البته با این مراسمی که این چند ساله رواج پیدا کرده دیگه اصلا چنین جشن زیبایی معنا نداره و بیشتر به جنگ شبیه و حیف از این مراسم به این زیبایی که به این راحتی داریم از دستش می دیم.
به خاطر همین و برای اینکه یادمون نره چهارشنبه سوری چه روزی بوده و چه مراسمی داشته خلاصه ای از این مراسم بسیار زیبا رو براتون انتخاب کردم، امیدوارم از خوندنش لذت ببرید:
شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل شنبد بوده و سور در زبان و ادبیات فارسی به معنای مهمانی و سرخ به کار رفته است.
در شب چهارشنبه آخر سال ایرانیان جشن می گیرند و شادی و سرور می کنند و آتش می افروزند و با شعله های سرخ آتش دل تاریک شب را سرخ و روشن می کنند.
بوته افروزی: پیش از پریدن آفتاب هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از قبل فراهم کرده اند روی بام یا زمین خانه یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت کپه می کنند و با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گردهم جمع می شوند و بوته هارا آتش می زنند.

در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند که تهرانی ها در هر بار پرش این ترانه را می خوانند: " زردی من از تو سرخی تو از من" یا اینکه "غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا"
بوته ها که سوخت و خاکستر شد از هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند و آنرا از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه یا در آب روان می ریزد و در بازگشت به خانه در را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند و او به این گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد.
آب پاشی و آب بازی: زنان روستایی برخی نقاط ایران برای دور کردن آفت و بلا و بدبختی در غروب شب چهارشنبه آخر سال بی آن که با کسی سخنی بگویند به سر رودخانه ، نهریا چشمه می روند و جام یا کوزه ای آب بر می دارند و به خانه می آورند و در خانه آن را روی اسباب خانه و در و دیوار می پاشند و آب کوزه را به هر کسی که ببینند نیز می پاشند تا در سال نو با طراوت و شاداب باشند.
فالگوش نشینی: زنان و دخترانی که دم بخت بودند یا اینکه آرزوی زیارت و مسافرت داشتند غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهار سو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن آنها تفال می زنند اگر سخنان دلنشین و شاد بشنوند نشان برآمدن حاجت بوده و اگر سخن تلخ بشنوند رسیدن به مراد در سال نو ممکن نبوده است.
قاشق زنی: زنان و دختران حاجت دار قاشقی با کاسه ای مسی برمی داشتند و شب در کوچه می رفتند و در برابر هفت خانه می ایستادند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را برکاسه می زدند و صاحب خانه که می داند حاجت دارند شیرینی یا آجیل یا برنج و بنشن و یا پول در کاسه های آنان می گذاشت اما اگر چیزی به دست نمی آوردند نشان برنیامدن حاجت بود.
فال کوزه: زنان گرد هم جمع می شدند و کوزه دهان گشادی را وسط می گذاشند و هر کدام چیزی به نشانه خود در آن می انداخت و زنی دیگر چند تکه کاغذ تا شده که روی هر کدام غزلی از حافظ بوده در کوزه می انداخت و دختر نابالغی دست در کوزه می کرد و کاغذ و یکی از نشانه ها را در می آورد که مربوط به صاحب آن نشانه بوده
آش چهارشنبه سوری: خانواده هایی که بیمار یا حاجت داشتند برای برآمدن آن و بهبود بیمار نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال آش "ابودردا" یا "آش بیمار" می پختند و کمی به بیمار داده و بقیه را میان فقرا پخش می کردند.
تقسیم آجیل چهارشنبه سوری: زنانی که نذر و نیاز می کردند در شب چهارشنبه آخر سال آجیل هفت مغز به نام آجیل چهارشنبه سوری از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خوردند و هنگام پاک کردن آجیل قصه مخصوص آجیل چهارشنبه معروف به قصه خارکن را نقل می کردند.
امیدارم به زودی شرایطی فراهم بشه تا این روز رو به معنای واقعی آن و با رسم و رسوم زیبای آن جشن بگیریم و نذاریم که چنین روزهایی و رسم و آیینمون در دود ترقه ها و نارنجک ها گم بشه
(شرمنده این مطلب باید زودتر می رفت روی وبلاگ اما به خاطر مشکل بلاگ اسکای نتونستم زودتر ژیوار رو به روز کنم)