دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

بعد از مدت ها یه سری رفتم شمال جای همتون خالی اما یه چیزای جالبی دیدم که بد نیست شما ها رو هم ازش خبر کنم که بدونید چی داره به سر هممون میاد

نمی دونم از آخرین سفر شما به شمال چقدر می گذره و یا اگر اخیرا رفتید به همین چیزهایی که من توجه کردم دقت کردید یا نه ؟ اگر هم ندیدید من بهتون می گم، وبلاگ دارم برای همین کارا دیگه!

می دونید به نظر میاد که اولویت ها داره عوض میشه! تعجب نکنید ؛ منظورم اینه که اگر تا الان اولویت در جاده های خطرناک مثل جاده چالوس که حجم ترددش هم خیلی بالاست و هم ضریب ایمنیش بسیار پایین، نوشتن هشدارها و نصب علایمی برای حفظ جان مسافران بود الان دیگه نیست و این اولویت جای خودش رو به حفظ حجاب مسافران داده!!!

باور نمی کنید ؟ یه سری به جاده چالوس بزنید اونوقت می فهمید که از اول جاده انواع و اقسام پوسترها، بیل بوردها و تابلوهایی مثل تابلوهای راهنمایی رانندگی با همون ترکیب رنگی (سبز و سفید) وجود داره که به جای تذکر موارد ایمنی در رانندگی شما رو به حفظ حجابتون راهنمایی می کنه!!!

یا انواع بیل بوردهایی که با نقاشی کارتونی وار افراد بد حجاب شما رو از عواقب دوستی با این افراد با خبر می کنه!!!

حالا نمی دونم با توجه به مقام اول ایران در سوانح جاده ای و رانندگی، هزینه برای انجام چنین کاری ضرورت داشت؟ یعنی تمام مشکل کشور ما همینه که یه عده چسبیدن و ولش نمی کنند؟

آخه عقل هیچ کس نمی رسه که این چیزا توی جاده حواس راننده رو پرت می کنه و اصولا در جاده کم عرضی مثل چالوس نصب اینهمه تابلو که شبیه تابلوهای راهنمایی رانندگیه عاقلانه نیست؟؟

خواستم متوجهتون کنم که پول صرفه جویی در مصرف بنزینتون چجوری داره خرج میشه و اولویت ها به چه چیزهایی تغییر کرده!!!

 

 

اولین باران پاییزی هم زد 

آمده بود  با طراوتت کند تا از خاطر ببری مصائب تابستان را ؛ تازه شدی؟ برای تو آمده بود ! نگاهش کردی؟

آمده بود تا بدانی کسی به یاد تو هست و می داند از گرمای تابستان خسته می شوی و دلت خیسی باران را می خواهد

لذت بردی از دست نوازشگر باران ؟ بعد از آن دوباره هوا آفتابی شد زیرا باز کسی بود که می دانست لباس خیس آزارت می دهد پس خورشید را برای تو فرستاد تا خشک شوی ؛ راستی فهمیدی خورشید به خاطر تو تابید؟

تو هیچ می دانی فصل ها برای تو می آیند و می روند و هر کدام به رنگی و به شکلی تا زندگی کنی و از زنده بودن لذت ببری؟

تو میدانی تکرار می شوند و یک نواخت نمی مانند تا بدانی کسی به تو نگاه می کند و از احوالت باخبر است و می داند در سرمای همیشگی از بین می روی، گرمای طولانی آزارت می دهد و بیمار می شوی، اگر پس از گرمای تابستان ناگهان برف ببارد تو آماده نیستی و بیمار می شوی پس پاییز هم برای تو می آید، کسی هست که می داند اگر برف و بارانی نبارد تو آبی برای خوردن نداری پس زمستان و برف و باران هم برای تو می آید و می بارد تا زنده بمانی ،

 و دوباره  بهار و شکوفایی و زندگی باز هم  برای تو ....

 

حتما شما هم تا به حال خبر دعوت از یانگوم و آمیتا پاچان، هنر پیشه های نام آشنا در ایران رو برای هفته گردشگری به ایران شنیدید؟

خوب چه حالی شدید؟ خیلی ذوق کردید یا مثل من گفتید چه ربطی داره؟

نمی دونم بعضی از این مسئولان محترم چه فکری می کنند که همچین ایده های شرم آوری می دن و خیلی هم بابت اینهمه نبوغ به خودشون می بالند !

شما چند نفر رو می شناسید که تا حالا شیراز و اصفهان و کرمان و کرمانشاه و ... که بخش هایی از کشور خودشونه ندیدند؟

من خیلی ها رو می شناسم ، من خیلی ها رو می شناسم که تمام عمرشون جز تا شمال پاشون رو از شهرشون بیرون نگذاشتند چون تمکن مالی این کار رو نداشتند ، و هزینه سرسام آور هتل ها و رستوران ها و نقلیه و ... و حقوق ناکافی این اجازه  رو بهشون نداده که ایران رو ببینند و بشناسند ؛ الان هم که به خاطر نداشتن بنزین تا همون شمال هم نمی تونند برن و نمی دونند این هدایای بی دریغ بنزین مهر ماه رو خرج حمل و نقل روزمره کنند تا تو صف دراز و طویل وسائل حمل و نقل عمومی گرفتار نشن و از این بابت از همون یه ذره حقوق بخشیش هم اینجوری از دست نره، یا به گردشگری بپردازند یا برن دیدن یانگوم ؟

من از شنیدن این خبر خیلی متاسف شدم چون می شد هزینه پذیرایی از این هنرپیشه ها در بهترین هتل ها و گردوندن اونها را برای ملت خودمون خرج کرد تا کمی با ایران آشنا بشن؛ می شد چند تا کلاس رایگان یا برنامه وتبلیغات فرهنگ گردشگری برگزار کرد تا دیگه جاده شمال از تهران تا شمال پر از زباله های مختلف نباشه و طبیعت نجات پیدا کنه! تا دیگه تو تخت جمشید آتش سوزی پیش نیاد ، تا دیگه روی قدیمی ترین کتیبه ها با اسپری یادگاری ننویسند

می شد این مردم افسرده رو از کنج خونه ها کشید بیرون و با فراهم کردن امکان تسهیلات سفر ارزون قیمت برای همه حداقل در این هفته ایرانی ها رو با عظمت ایران آشنا کرد تا اگه یکی می گه پاسارگاد بدونند مقبره کوروش بزرگه،‌اگه میگن سد سیوند تنگه بلاغی رو نابود می کنه بدونند چه معنی میده، اگه می شنوند برج جهان نما میدون نقش جهان رو تهدید می کنه درک کنند یعنی چی؟ اگه خبر حراج سر سرباز هخامنشی رو می خونند دردشون بیاد که کشور به این ثروتمندی برای پس گرفتن میراث و تاریخ و گذشتش هیچ کار نمی کنه و بی تفاوت نباشند ، بی اعتنا رد نشن، و برای این کار باید باید عظمت و شکوه این بناها رو دیده باشند تا دلشون بسوزه ، تا احساس غرور کنند که ایرانی هستند، تا برای حفظ اونها حرکت کنند

می شد هزینه این پذیرایی تاسف آور رو به همون حسابی واریز کرد که مردمی که حتی تمکن مالی قابل توجهی ندارند اون رو باز کردند و برای برگر دوندن سر سرباز هخامنشی توش پول می ریزند...

می شد خیلی کارها کرد اما توی ایران عزیز ما همیشه این ضرب المثل : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است برعکس اتفاق می افته!!!

باز هم یانگوم عزیز تر از ملت ایران، بازهم آمیتا پاچان لایق تر از مردم ایران ، بازهم دست و دلبازی ایرانی و محرومیت و فقر فرهنگی ....