این روزها حال و هوای جشنواره فیلم فجر بود اما کم سو تر از همیشه، علتش هم حذف غیر منطقی بسیاری از فیلم هایی است که برخی از منتقدان از اونها به عنوان شاهکار یاد کردند که یکی از اونها هم فیلم اجتماعی "دایره زنگی" است در همین رابطه دیروز یکشنبه 21 بهمن ماه نامه ای به قلم " اصغر فرهادی" فیلم نامه نویس این فیلم در صفحه 7 روزنامه "اعتماد ملی" چاپ شد. چون مدت ها بود احساس می کردم جای چنین صدایی واقعا خالیه دیروز که این صدا دراومد هم دلم گرفت به خاطر فشاری که به ناحق به خانواده سینما وارد شده و هم خوشحال شدم که بالاخره این صدا بلند شده برای همین این نامه رو روی ژیوار گذاشتم تا کمکی به رسوندن این صدا به گوش دیگران کرده باشم .
متن نامه "اصغر فرهادی" فیلمنامه نویس فیلم حذف شده "دایره زنگی"
دست اندرکاران محترم جشنواره فیلم فجر نامه ام خطاب به همه تان است، پیش از اینها تصمیم به نوشتنش داشتم بنا به دلایلی همکاران و دوستان خواستند چیزی نگویم مبادا مانعی ایجاد شود برای فیلمی که بر اساس فیلمنامه ام ساخته شده؛ فیلم "دایره زنگی" . بهانه ام برای نوشتن این منظور "دایره زنگی" است اما حرفم درباره این فیلم نیست، حرفی است که پیش از این هم گفته ام، در جشن خانه سینما موقع تشویق و جایزه گرفتن نه فقط موقع توبیخ و اصلاحیه خوردن. این بار بلندتر اما.
بالاخره دیر یا زود این فیلم هم دیده خواهد شد و اگر حرفی داشته باشد میماند، نداشته باشد، می میرد، مثل انبوه فیلم های فراموش شده تاریخ سینما. امیدوارم اگر می ماند کسانی که این روزها آب به آسیاب اهل ممیزی ریختند تا عقده گشایی کنند، یادشان نرفته باشد که چه کرده اند، پس هر آنچه می گویم نظرات شخصی ام است و آرزو می کنم این قدر مردانگی باقی باشد که تلافی آن بر سر سرمایه تهیه کننده فیلم خالی نشود.
آقایان تازه از راه رسیده، سرتان را از زیر برف بیرون بکشید، اطرافتان را نگاه کنید تا ببینیم باز روی این برایتان باقی می ماند که در مصاحبه ها و گپ و گفت هایتان اعلام کنید، ما در کشوری آزاد زندگی می کنیم ، از چه در هراسید؟ مگر روز و شب از تریبون هایتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمی زنید، اگر صادقید، اجازه دهید اندکی هم همین مردم فهیم و با شعورتصمیم بگیرند چه ببینند، چه بشنوند، چه کسی این قدرت را به شما تفویض کرده که شعورمند تر و فهیم تر از مردمید؟ لااقل در عرصه فرهنگ عملکردتان نشان داده که نیستید. خود را طبیب فرهنگی می دانید که وظیفه تان سنجش عیار سلامت غذایی است که اهل فرهنگ به خورد مردم می دهند، مدرک طبابتتان را کی و از کجا گرفته اید؟ چه کسی این فرض را برای شما به یقین رسانده که هر اثر فرهنگی و هنری یک غذاست که باید قبل از اینکه مردم بخورند، شما سلامت آن را مهر بزنید.
چرا می اندیشید مردم تنها مصرف کننده اند ، مصرف کننده صرف و شما باید غذایی را که می پسندید دهانشان بگذارید، چرا می اندیشید هنگامی که به تماشای اثری می روند مغز خود را بیرون جا می گذارند؛ این مردمی که برای تماشای این آثار می روند، جمعی غیر از آن مردم فهیم و باشعور و شریفند که در سخنرانی ها از آنها دم می زنید؟ اجازه دهید سر سوزنی هم مردم تشخیص دهند به زعم شما غذایی که می خورند سلامت است یا فاسد. هرچند سخیفانه ترین شکل تعریف از هر اثر فرهنگی هم ترازی اش با غذاست...
کجای قانون این مملکت آورده اند که ذائقه همه جمعیت کشور باید ذائقه شما باشد. اگر قانون نوشته ای وجود دارد که ما نمی دانیم ذائقه تان را تشریح کنید. ذائقه تان فیلم هایی است که به اسم معناگرا پشتش سینه می زنید.
آقایان به حکم های شغلی تان دوباره نگاه کنید. اینجا میدان فوتبال نیست که شما داورش باشید و هراسان از این سوی میدان به آن سو بدوید تا از چشم تیزبین تان خطایی دور نماند . مدیرید یا مراقب؟
یکی از هم مسلکانتان آشفته حال در پاسخ نامه جمعی از سینما گران، دم از توطئه و همدستی با استکبار زده، گفته است چرا چنین می کنید تا از بودجه ای که به سینما داده اند پشیمان شوند، این چه منتی است؟ چرا می اندیشید صدقه داده اند؟ فرهنگ صدقاتی؟ آیا باید به پاس قدردانی از آنچه داده اند، سرتاپای سینما تسلیم و تابع ذائقه بعضی از اهل سیاست باشد.
از دیون بنیاد فارابی گفته اید، آمار را بیرون بکشید، این همه فیلم سفارشی که شما و هم مسلکانتان می سازید از کجا تامین بودجه می شود، برای بیت المال دل سوزانده اید سریال های میلیاردی را که خودی ها می سازند، پولش لابد از جیب شما دلسوخته گان می آید!حرف های بدیهی می زنید، لااقل از کارنامه هایمان پیداست که کجا ایستاده ایم، کارنامه اندک من و کارنامه پر بار شما واضح است، من و شما در دو نقطه کاملا متفاوت ایستاده ایم ، نه من توقع دارم روزی روزگای شما با معیارهایی که من بدان معتقدم فیلم بسازید و نه منطقا شما باید این توقع را داشته باشید. من رسما اعلام می کنم و پیش از این داستان ها در کانون مرکزی کارگردانان هم علنا گفته ام روزی که فیلم نامه ای یا فیلمی منطبق بر متر و معیارهای سینمایی شما ساختم، حلوای ختم حرفه ایم را خیرات کنند. پس قضیه کاملا روشن است، ما به شما و جمعی که به شما رای داده و بر مسندتان نشانیده اند، احترام می گذاریم، آیا شما این احترام را برای مخالفانتان قائلید؟ هرکس با شما نیست بر شماست؟ شما که اهل سیاستید، میدانید این جمله از آن کیست. انتظار این نیست میدان یکسره برای مخالفان قانونی تان باز باشد، این قدر عاقل هستیم که این زیاده خواهی را به ذهن هم نیاوریم ؛ اما گوشه ای از این میدان، وجبی ، کف دستی.
آقایان؛ با این اقتدار و شکوه کجای تان به لرزه می افتد که اینچنین هراسناکید ، آن هم با چند فیلم که باب ذائقه تان نیست، فیلم هایی که با رعایت تمام ضوابط و قواعد مجوز ساخت دریافت کرده اند. لااقل به امضای همکارانتان پای برگ های پروانه ساخت احترام بگذارید، مگر اداره نظارت و ارزشیابی متولی امر نظارت نیست، این نظارت جدید از کجا می آید؟
از چه نگرانید، این همه فیلم سفارشی و تبلیغی و مورد پسندتان، این همه فیلمساز شکست خورده ای که دورتان جمعند و چشمشان به دستتان است تا وامی برسد و فیلمی ساخته شود، کافی نیست؟ چنته تان پر است و با این روند پر تر هم خواهد شد، پس چه جای نگرانی از چند فیلم معدود.
در جشن خانه سینما وقتی جایزه ام را می دادند گفتم تا وقتی نگاه مسئولان فرهنگی به سینما اصلاح نشود نگاهی که سینما را چون فرزند شرور و رام ناشدنی می بیند که باید به هر قیمت رامش کرد، جشن معنایی ندارد. بعضی ها دلخور شدند که چرا هنگام دریافت جایزه به جای تقدیر و تشکر ، لب به شکوه گشوده ام ، اما دوستان، این داستان این چند روزه نیست، مدت هاست گریبانگیر سینماست، وقار و متانت اهل واقعی سینماست که سکوت کرده اند؛ سوت بزرگانی که خانه نشینند.
از خدای بزرگم که خدای همه است و نه فقط خدای جمعی قلیل، برای آنها که می اندیشند همه حقیقت نزد ایشان است ، آنها که خدا را فقط مال خود و هم رای هایشان می پندارند، ازآنها که همه چیز را از زاویه تنگ سیاست مینگرند، آنها که بر گرده مظلوم دین سوارند و پیاده ها را بی دین می دانند، از خدای مهربانم سه خواسته دارم:
- اول به آنها عمر دراز بدهد، آن قدر دراز تا بمانند و روزی بفهمند حقیقت بزرگتر از آن است که فقط نزد جمع قلیلی بماند که اگر بماند یعنی کوچک است و خرد و خردی دور از خرد و حقیقت.
- دوم حافظه دراز مدت شان تا انتهای عمر در سلامت باد تا اگر روزگاری فرزندانشان درباره گذشته شان پرسیدند، یادشان بیاید چه کرده اند.
- سوم صداقت، کم نیستند کسانی که روزگاری بر این مسندها نشسته بودند و الان به اقتضای زمانه به صندلی دیگر تکیه داده اند و همه آنچه را کرده اند یا کتمان می کنند یا توجیه.




