شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

 

یه سفر ۳ روزه به اصفهان داشتم که خیلی جالب بود! شب جلوی اینهمه آدم تو سی و سه پل گوشی اداره رو از تو دستم زدن و بردن ! حالا من بدو اونا بدو

نکته خیلی جالب ترش اینه که وقتی زنگ زدم به پلیس ۱۱۰ که آقا یکی از رو خوشمزگی گوشی رو از تو دستم زده و حالا خیلی راحت جلوم وایساده و میگه نمیدم و  یه گشت بفرستید؛ چه جوابی شنیده باشم خوبه؟ پلیس وظیفه شناس ۱۱۰ در کمال آرامش بهم گفت خب حالا گوشی خودتو بده دستش که من بهش بگم گوشیتو پس بده!!!! من هم که دیگه از گوشام بخار می زد بیرون با فریاد بهش گفتم واقعا فکر می کنی من گوشی خودمو بدم دست این تو بهش بگی هر دو تا گوشی رو با هم به من پس میده؟

خلاصه به هر تهدید و فریادی بود گوشی رو ازش گرفتم اما برام خیلی جالبه که طرح امنیت اجتماعی فقط به یه وجب بالا و پایین مانتوی خانم ها و کفش و شلوارشون محدود میشه و پلیس در مواقع دیگه حال تکون خوردن هم نداره! حالا اگه می گفتم آقا اینجا چند تا خانم حجابشون مناسب نیست از زمین و آسمون نیروی وظیفه شناس میریخت اونجا!

گاهی به سرم می زنه با همه وابستگی ها و چیزهایی که بخاطر به دست آوردنشون جنگیدم و وایسادم و به دستشون آوردم ، قید همه چیز و بزنم و بذارم برم از این کشوری که همه چیزش وارونه است ، برم سراغ یه زندگی خیلی دور تر از اینجا که کم هیجان تر و آروم تره! گرچه به هیجان زندگی ایرانی عادت کردم با همه اتفاقات نادر و غیر منتظرش اما گاهی دیگه واقعا انرژی کم میارم از بس حرص می خورم از وضعیت اطرافم ! خلاصه هوای حوصله بد جوری ابریست!

دیروز یه تبلیغ عجیب و غریب در مورد نمایشگاه کتاب توی یکی از روزنامه های پر محتوا ! دیدم با این عنوان:

 

اگر می خواهید همسر خود را بشناسید با او به نمایشگاه کتاب بروید و دقت کنید که چه کتاب هایی انتخاب می کنه!

حالا تصور کنید سر ظهر همسر یا شبه همسر محترم رو کشون کشون ببرید به بیابان های مصلی (همون بزرگترین رویداد فرهنگی سال منظورمه) از این سالن به اون سالن هی زیر چشمی مواظب باشید که چشماش روی جلد کدوم کتاب وول می خوره!

حالا حساب کنید طرف بره سمت غرفه کتاب های پلیسی و جنایی و قتل و مقتول ! چه احساسی بهتون دست میده؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سعادت حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی سال تاکنون محقق نشده  البته با توضیحاتی که از اطراف شنیدم خیلی خوشحالم که وقت نمیشه برم اگر نه  نمی تونستم خودم رو نگه دارم و مثل یک فرهنگی تمام عیار رفتار می کردم!

****

امروز تیتر یک روزنامه اعتماد ملی عجیب توجهم رو جلب کرد:

مصباحی مقدم سخنگوی جامعه روحانیت:

امام زمان، تورم ۲۰ درصدی را قطعا نمی پسندند

 

حالا من چند تا سوال دارم،‌اول اینکه امام زمان کی و چه موقع و چطوری نظرشون رو به ایشون ابلاغ کردند؟

دوم اینکه حالا تورم مورد نظر ایشون چند درصدی هست؟

 

 

 

روز جهانی آزادی مطبوعات تسلیت باد

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات نام گذاری شده من به همه دست اندرکاران مطبوعات تسلیت میگم

تسلیت می گم چون راستش هرچی فکر کردم دلیلی برای تبریک ندیدم یعنی اصلا همچین روزی درکشور ما موضوعیت نداره که بخوای تبریکش بگی پس تسلیت می گم که مطبوعات ما آزاد نیست

یه همچین روزهایی عجیب احساس خفگی می کنم به خصوص وقتی برنامه مسخره انجمن صنفی روزنامه نگاران رو می بینم که بی هیچ مبارزه ای بی هیچ حمایتی واسه خودش قلم طلایی انتخاب میکنه حالم به هم می خوره و عجیب

 یاد کتاب تهوع ژان پل سارتر می افتم

اون جوایز هم که تکلیفش روشنه به هر خبرنگاری که مرده لوح داده می شه! واسه اینکه عجب کار خوبی کرده مرده و دیگه صداش در نمیاد !

در صورتی که خیلی از این بیچاره ها شاید سال ها در انتظار دریافت یک تسهیلات یا حتی حمایت ناچیز از همین انجمن محترم بودند!

جالب تر اینه که برخی از معیارهای این رویکرد  مسائل مضحکی شامل داشتن فعالیت مستمر روزنامه نگاری، برخورداری از نگارش ویژه و متمایز و شخصیت مستقل حرفه ای ، نوآوری در عرصه روزنامه نگاری ، تلاش در جهت دفاع از حقوق روزنامه نگاری و تربیت نسل جدید روزنامه نگاران عنوان شده

آخه تو کشوری که طرف شب خواب نما میشه فردا صبح در ۹ تا روزنامه رو تخته می کنه فعالیت مستمر روزنامه نگاری یعنی چی؟ وقتی یکی حاضره هر اراجیفی بنویسه که یه آگهی دولتی بگیره یا یه رپرتاژ آگهی نسیب روزنامه کنه شخصیت مستقل حرفه ای چه مفهومی داره ؟ کی تونسته تا حالا از حقوق روزنامه نگار تو این کشور دفاع کنه اونم وقتی که خیلی موقع ها حتی علت واقعی توقیف یه نشریه گفته نمیشه؟ کدوم روزنامه نگاری می تونه خلاف سلیقه دبیر و سر دبیر با سواد یا بی سواد ، مستقل یا وابسته روزنامه چیزی بنویسه که حالا نوآوری کنه؟

کاش کسانی که تو این مراسم باشکوه شرکت کردند لااقل به نشانه اعتراض به فشار روی مطبوعات و عملکرد و حمایت ضعیف نسبت به تحدید مطبوعات در کشور ،  توفیق چندین نشریه در ابتدای سال و خلاصه نبود آزادی مطبوعات از گرفتن اون جایزه کذایی امتناع می کردند تا احساس می کردم واقعا روزنامه نگار هستند

اهدا این جوایز اونم به این شکل و در چنین روزی بیشتر من و به یاد دادن آب نبات چوبی به بچه ها برای ساکت کردنشون میندازه

بازم به قول نویسنده کتاب تهوع:

نباید شکوه کنم ، من فقط خواهان آن بوده ام که آزاد باشم!