روز اول: بریدن فجیعانه انگشت دستم و رفتن به بیمارستان با تصور اینکه حتما بخیه می خواد که نخواست؛ 2 ساعت زجر آور خوابیدن زیر سرمی که هر 7 ثانیه یک قطره ازش می اومد پایین؛ پیشنهاد به پرستار خیلی خیلی مهربان( که معلوم بود به اندازه کافی از اینکه تعطیلات اینجا شیف مونده عصبانی هست و منم بی موقع اول روز از بد حادثه اومدم سر وقتش): نمیشه کمی سریعترش کنید؟ جواب مهربانانه پرستار: تو دکتری یا من ؟ پاسخ حرص دراومده من : هیچ کدوممون!
عصر همون روز: توی خونه همه انگار که یه موجود وحشتناک دیدن به وضوح تمام اشیا برنده رو از جلوم بر می دارن و هر کاری که نیاز به استفاده از کارد داره رو داوطلبانه برام انجام میدن ، انگار با یه بچه عقل رس نشده طرف هستند !
روز دوم: آماده برای رفتن به سفر، زنگ خوردن گوشی پدر و پاسخ ناگهانی و هیجان زده به یکی از دوستان قدیمیش که آره بیا خونه ایم ! در نتیجه موندن و منتظر مهمون شدن!
ادامه همون روز : تحقق یافتن وعده انتخاباتی من در مورد سر و سامان دادن به روزنامه های تلنبار شده از چند ماه قبل از سال و مرتب کردن آرشیو مطبوعاتم از سر بی کاری! (مادرم یه جمله معروف در این مورد داره: که لطفا هر وقت رفتی سر خونه زندگی خودت اینها رو هم با خودت ببر! در ضمن به وضوح می دونم از اینکه روزنامه ها رو می برم چندان دل خوشی نداره و معتقده برای برخی کارها یه صفحه روزنامه کامل بیشتر به درد می خوره!)
روز سوم، چهارم و پنجم: بازدید از همدان، حرص خوردن از دست مردمی که هر مکان تاریخی که میرن بدون اینکه به اونجا نگاه کنند و ازش لذت ببرند، فقط عکس می گیرن، از همه چی، در واقع جایی رو هم اگر ببینند از پشت صفحه موبایل و دوربینه ؛ همینطور عکس می گیرن ! یه جوری هم می گیرن که اون جایی که نمی دونن کجاست ، مال چه زمانیه، به دست کی ساخته شده و چه ارزش تاریخی داره حتما پشت سرشون تو عکس بیافته تا بعدا چیزی برای گفتن داشته باشند، دقت کردم دیدم به تنها چیزهایی که توجه نمیشه اطلاعات تاریخی ارائه شده روی تابلوهاست !
****
بدترین خبر این هفته : اعلام شد که متاسفانه نمایشگاه مطبوعات امسال هم در محل مصلی تهران برگزار میشه!!!
خنده دارش اینه که علت این کار کم بودن جای غرفه ها در نمایشگاه سال گذشته (که در کانون پرورش فکری برگزار شد) و نارضایتی غرفه داران مطرح شده!
نمی دونم از کی تا حالا نارضایتی اصحاب رسانه توی این کشور مهم شده ؟ تا اونجایی که من می دونم جدا کردن نمایشگاه مطبوعات و کتاب از هم بیشتر با سیاست کم کردن بازدید کننده انجام شد و الان هم مسلمه مطبوعات فراگیری کتاب رو نداره که چند تا دانشجوی بخت برگشته از سر بیکاری و یا در به در کتاب های عجیب و غریب اعلام شده از طرف استادها برن سر بزنند یا یه مشت کنکوری بیچاره دنبال جدید ترین کتاب های مسخره تست باشند و بیشتر علاقمندان واقعی هستند که زحمت رفتن این راه رو به خودشون میدن و با دور تر شدن راه خیلی ها دیگه همین وقت رو هم نخواهند داشت.
ولی این یکی برام شوخی بردار نیست و نمی تونم خودم رو کنترل کنم و هر طور شده میرم حتی اگر شده به قیمت یک روز مرخصی گرفتن!




