کار کردن در بخش روابط عمومی همیشه برای من مصائب خاص خودش رو داشته، اولین علتش اینه که آزادیم رو در نوشتن محدود می کنه، اما بخش خیلی نفرت انگیز دیگه این کار برای من نوشتن جوابیه های دندان شکن برای همکاران خودم در خبرگزاری ها و مطبوعات مختلفه که اصلا دلم نمی خواد بنویسم و هر دفعه هم با ناراحتی این کار رو انجام میدم ، گرچه کلی تلاش می کنم رئیس رو راضی کنم بی خیال جوابیه بشه و هر چند ممکنه بتونم اون رو مجاب کنم اما رئیس بزرگ دیگه شوخی بردار نیست و به همین دلیل بار سنگین این جوابیه ها همچنان بر شانه های منه
این حس وقتی خیلی نفرت انگیز تر میشه که بدونم خبرنگاری با اطلاعات کافی و درست، انتقادی کرده که بجاست و اراجیف ننوشته!
اصولا برای خودم جواب دادن به انتقاد یک خبرنگار مفهوم نداره ، چون خبرنگار کارش همینه و باید در بیان نظر و افکارش آزاد باشه؛ هر چند شخصا معتقدم خبرنگار آماتور، بی تجربه و بی اطلاع و چرند نویس هم باید آنچنان نواخت که پخته بشه و قلم و آگاهیش به حدی برسه که من روابط عمومی حتی از خوندن انتقادش هم لذت ببرم و اگر نه به زبان اما در دلم آگاهی، شهامت و قلمش رو تحسین کنم.
اما باید اعتراف کنم در ایران، نهایت کار خبرنگاری که کارآموزیش رو کرده و از آماتوری در اومده و داره حرفه ای کار میکنه اینه که وارد بخش روابط عمومی یه سازمان بشه که البته علل مختلفی داره که نبود بیمه، حقوق های ناکافی و نبود ثبات و امنیت شغلی از اصلی ترینشه که خبرنگاران رو به سمت روابط عمومی ها هدایت می کنه و از این نظر یه پیشرفت شغلی محسوب میشه اما به لحاظ ذات کار خبر، برای "خبرنگار روابط عمومی" آرامش هولناکی به همراه داره که خیلی وقت ها کلافه کننده است.
***
نمی دونم چندین برابر شدن ماشین گشت های ارشاد در خیابون ها رو باید به حساب مست کردن جناب رادان از ترفیع شغلی گذاشت؟
چه خبره؟ همین امشب 3 تا ون و حدود 8 تا الگانس نیروی انتظامی اطراف میدون ولیعصر بود یعنی این عقلش به اندازه علم الهدی معروف مشهد هم نمیرسه؟ اون دیگه در نهایت یک نطق روشن فکرانه گفته: حجاب را نمی توان مثل زمان رضا خان به زور سر نیزه اجبار کرد!




