شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

بعضی وقت ها حرکات و گفتار این مجری های تلویزیون اینقدر مشمئز کننده میشه که تنها راه آسایش خاموش کردن تلویزیونه !

در واقع به علت برخی محدودیت ها در ایران فن مجری گری از هیچ منطق، شیوه و فرمول بین المللی پیروی نمی کنه و منحصر به داشتن چند فاکتور و به فراموشی سپردن هنر مجری گری  شده ،

البته این محدودیت ها برای خانم ها به مراتب شدید تره ، یادمه زمان دانشجویی در درس تحلیل برنامه های رادیو تلویزیون یکی از استادها که اون زمان دبیر خبر شبکه خبر بود می گفت یکی از خانم های گوینده اخبار به علت اینکه فقط در حال خوندن یک خبر یکی از ابروهاش رو به حالت تعجب بالا برده کارش به حراست کشیده و البته از کار معلق!

در صورتیکه در تمام دنیا در بهترین و حرفه ای ترین شبکه های خبری، مجری ها غالبا از چهره زیبایی برخوردار نیستند اما به نحو کاملا حرفه ای از میمیک صورت برای خوندن خبرها استفاده می کنند و برای این کار دوره های خاصی می بینند و با این کار اهمیت یک خبر رو به بیننده القا می کنند

اما در ایران این حرفه تبدیل به نوعی دلقک بازی شده ، نمی دونم چرا هرکس که فاکتورهایی مثل پر رویی، احساس داشتن بیان طنز، بی پروا بودن در درآوردن انواع و اقسام حرکات و اصوات ناهنجار برخورداره  به سادگی وارد این کار میشه بدون اینکه هیچ دانشی از انجام این کار داشته باشه و اصلا کسی متوجه این موارد باشه

به نظرم چون در ایران امکان استفاده از اعضا صورت چندان وجود نداره مجری ها مجبور میشن به صورت های دیگه خودشون رو مطرح کنند که معمولا با تلفظ های عجیب و صداهای غریب و مصنوعی همراهه و در نتیجه یا سینشون میزنه یا شینشون!

وقتی هم یک برنامه رو قراره دوتا مجری اجرا کنند هر کس سعی می کنه با در آوردن اداهای مسخره از دیگری پیشی گرفته و خودش رو بیشتر مطرح کنه و بیشتر به صحنه یک سیرک شبیهه که اجرا کننده نمایش حاضره هر کاری بکنه تا مورد تشویق قرار بگیره 

فکر می کنم کم نباشند کسانی که مثل من از دیدن این دلقک های متحرک حرص می خورند، دیدن این شرایط فقط یک تصویر رو در ذهن من تداعی می کنه: صحنه ای که در اون یک عده دلقک در فضای بزرگی که 60 میلیون بیننده داره باهم مسابقه میدن و کسی که بیشتر می تونه تماشاگران رو بخندونه برنده است!

همچین حال می کنم از گیاه هایی که از لای درز دیوارها سردر میارن یا از شکاف کف آسفالت  خیابون وسط اینهمه تردد سبز می شن و خیلی هم سرحال و سالم هستند، از پر رو بودنش در مبارزه برای زندگی کردن خوشم میاد...

اما آی حرص می خورم از این گیاه ها و گلدون های ننر خونگی، اینهمه نازشون روبکش، آب بهشون بده مرتب، تو سایه ببر، زیر آفتاب بذار، برگهاشون رو تمیز کن، قربون صدقشون برو بازم زرد و نحیف و نگاهشون می کنی غش می کنند و می افتند؛ انگار دوست ندارند زنده بمونند، نمی دونم شاید هم احساس آزادی و زنده بودن نمی کنند تو گلدون!

***

حیف از فیلم "مینای شهر خاموش" که جای پای تبلیغات چای گلستان و گلرنگ اینقدر لوثش کرده که حتی لطافت داستانش هم تحت تاثیر قرار داده !

یعنی تهیه کننده اش اینقدر بی پول بوده که به چنین فیلمی اینجوری چوب حراج بزنه؟ یعنی حتی نمی شد کمی غیر محسوس تر تبلیغات کرد  و به دفعات دوربین باید چند ثانیه روی جعبه دستمال کاغذی گلرنگ و استکان و جعبه چای گلستان توقف می کرد و بازیگری مثل انتظامی هم مجبور می شد 2 بار در حالیکه استکان های چای گلستان تو دستش بود در مورد طعم چای صحبت کنه و بعد هم تماشاگران مجبور باشند به جای دنبال کردن فیلم مثل هویج به جعبه چای گلستان و استکان های کمر باریکش نگاه کنند؟

چرا ما هنر انجام دادن و درک جا و مکان هیچ کاری رو نداریم؟ حتی تبلیغات !

 پس از افاضات امام جمعه های ارومیه و مشهد چشممون به بیانات مشعشع جناب حائری اما جمعه شیراز روشن! انگار در گفتن حرف های تعجب برانگیز با هم کورس گذاشتن!

ایشان فرمودند: دیدن زیبا رویان هم مانند خوردن و آ شامیدن روزه را باطل می کند!

- ما بانوان مسلمان زیبا رو هم چون اصلا دلمون نمیاد روزه برادران عزیزمون با نگاه کردن به ما بر باد بره اعلام آمادگی می کنیم که حاضر هستیم این یک ماه مبارک رمضان رو به نفع ایمان آنها مرخصی بگیریم؛ *البته با حقوق!* 

*** 

امروز بیشتر مانور خبری روی بحث افزایش میزان ازدواج خانم ها با مردهای کوچکتر از خودشون بود.

حالا میزان صحت این آمار رو کاری ندارم اما برام جای سوال داره که چرا بحث ازدواج توی کشور ما اینقدر لایه لایه است؟ اینقدر هم این لایه ها زیاده و باعث پرداختن به فرعیات میشه که اصل قضیه که خصوصیات خود اون آدمه گم میشه و در نهایت باعث میشه که ازدواج کردن در کشور ما بیشتر یه اتفاق غم انگیز باشه تا یه تحول خوشحال کننده!

توی ایران تمام موارد تفاوت های سنی، طبقاتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سنتی و خیلی موارد دیگر لایه های مختلف ازدواج شده که متاسفانه همه نسبت به فرد در اولویته و البته حال من رو به هم می زنه!

در واقع حالم به هم خوره از اینکه دو نفر تا همدیگر رو می بینند به تاریخ شناسنامه هم نگاه کنند، سرک بکشند توی وضع خونه زندگی، داشته و نداشته و فک و فامیل هم! به نظرم ایجاد علاقه بین دوطرف باید طی یه پروسه خیلی خاص شکل بگیره و وقتی شکل گرفت این لایه های تو در تو هم ناخودآگاه لحاظ میشه ولی اینجا برعکس شده اول این لایه های چندگانه دیده میشه و بعد پروسه علاقمند شدن شکل می گیره شاید هم اینها به عنوان فاکتورهای پیش زمینه علاقمند شدن در نظر گرفته میشه که در هر صورت که به نظر من به طور کامل من واقعی آدم ها رو پشتش مخفی می کنه.

در واقع پروسه انتخاب کردن و دل بستن هیچ وقت نباید اینطوری باشه و این شیوه کنونی اصلا فرآیند درستی نیست .

چرا مردها متوجه نیستند که وقتی قصد دارند نظر دختری رو به خودشون جلب کنند قرار نیست اول از شغل باباشون، مدرک علمی عمو و عمه شون، خونه ندگیشون و این چیزها حرف بزنند و در واقع این توضیحات رو کافی بدونند و بعد بدون توجه به طی فرآیند ایجاد علاقه دو طرفه سریع پیشنهاد ازدواج رو مطرح می کنند؟ این زننده ترین شکل ممکنه، انگار داریم سند مالکیتمون رو در قبال بالاترین پیشنهاد به نام همدیگه می زنیم و اصلا قرار نیست عاطفه ای این وسط درگیر بشه و انتخاب کنه

این شرایط بیشتر به یه مبادل پایاپای می خوره تا دل بستن و علاقه دوطرفه که به نظر من خیلی چندش آوره!

بنابراین تا وقتی شرایط این شکلیه شخصا ترجیح می دم اصلا خودم رو درگیر نکنم چون فکر می کنم اینکه موفق بشی یک آدم دیگه رو با  توجه به فاکتورهایی که گفتم به خودت جذب و متوجه کنی یه هنر ارتباطی و احساسیه و متاسفانه در ازدواج های الان این بی هنری به شکل بیمارگونه ای تو چشم می زنه که برام قابل تحمل نیست.